Saturday, 19 July 2014

پر طبل تر از حیات٬ من مرگ را٬ سرودی کردم




تصور کنید در کار و تخصص خود انسان موفقی هستید. یک روز خیلی ساده به مطب پزشکتان می روید و او در کمال خونسردی ناگهان به شما می گوید که متاسفانه دچار بیماری زوال عقل (آلزایمر) شده اید و بعبارت ساده تر تنها چند سال دیگر بیشتر زنده نیستید. احتمالا دچار نوعی شوک و ناباوری می شوید٬ هضم کردن بعضی مسایل کار ساده ای نیست و این هم یقینا یکی از آنهاست. اما ماجرا همین جا تمام نمی شود و کمی زودتر یا دیرتر عمق فاجعه را زمانی در می یابید که متوجه میشوید بدترین قسمت ماجرا آن است که به شکلی اجتناب ناپذیر و آرام آرام مغزتان رو به فروپاشی خواهد رفت و بسیاری از توانمندی های ذهنی و روانی خود از جمله حافظه٬ استدلال٬ تفکر و هر آنچه از شما ماهیت منحصر به فرد انسانی تان را ساخته و می سازد را از دست خواهید داد تا در نهایت مرگ پایانی بر این تراژدی عظیم باشد. به نظر بغایت ترسناک و تکان دهنده می آید٬ چیزی شبیه به برخی فیلم های سینمایی یا آن دسته خیالات ترسناکی که هرگز دوست نداریم بهشان فکر کنیم و حتا چه بسا شاید در ناخودآگاهمان هم دوست داشته باشیم آن را از آن نگون بختانی دیگر بدانیم و نه سرنوشت محتوم خودمان. اما فقط یک لحظه تصور کنید اگر واقعا این اتفاق برای شما می افتاد٬ چه می کردید؟ 



آنچه گفته شد نه بخشی از سناریوی یک فیلم دراماتیک هالیوودی٬ که گرته ای از پلان آخر زندگی “ویلیام اوترموهلن” هنرمند فقید آمریکایی بود که در سال ۱۹۹۵ اتفاق افتاد. او نقاشی چیره دست و ساکن لندن بود و کارنامه کاری و هنری درخشانی را از خود بجا گذاشته بود. وی در سال ۱۹۳۳ در آمریکا بدنیا آمد٬ در دانشگاه فیلادلفیا هنرهای زیبا خواند و در اواخر دهه ی پنجاه میلادی به آکسفورد رفت و در نهایت در لندن اقامت گزید و تا آخرین روز حیاتش آنجا بود. او در طول زندگی حرفه ایش آثار بسیاری از خود بجا گذاشت و در گوشه و کنار دنیا نمایشگاه های بسیاری برپا کرد. در سال ۱۹۹۵ پزشکان تشخیص دادند که وی دچار آلزایمر شده است و این آغازی برای پایان بود؛ اما پایانی که وی با جسارت و جاه طلبی مثال زدنیش از آن نه یک تراژدی که میراثی تحسین برانگیز و جاودان برای خود ساخت. “از همان موقع که متوجه وضعیتش شد٬ تصمیمش را گرفت تا با هنرش آنچه که با آن مواجهه شده بود را بهتر بشناسد و به سایرین نشان بدهد؛ آن هم با کشیدن پرتره هایی از خود” اینها را همسرش پاتریشا به خبرنگار نیویورک تایمز می گوید


از سال ۱۹۹۵ تا سال ۲۰۰۰ و در یک بازه ی زمانی ۵ ساله٬ پرتره هایی که اوترموهلن هر سال از خود کشید سیر زوال عقلش را در نتیجه ی آلزایمر به شکلی گویا و شگرف نشان می دهد و در حقیقت بازتابی بی نظیر از دگرگونی مغزش در نتیجه ی این بیماریست. بخاطر مشکلات حاصل در کنترل حرکتی (که در نتیجه ی اثر مخرب بیماری بر مراکز مربوط به تنظیم و کنترل حرکات در مغز است) تصمیم گرفت بجای کار با رنگ روغن از آب رنگ و مداد رنگی استفاده کند. از سویی دیگر به نظر می رسد که انگار نوعی کشف دوباره ی رنگ در قالبی هنری را در آثارش می توان دید؛ مثلا در پرتره  ی سال ۱۹۹۶ چهره اش را به رنگ زرد زنده و درخشانی کشیده است و در حاشیه شانه هایش نوار نارنجی رنگی قابل مشاهده است اما در پرتره ی سال ۱۹۹۹ می بینیم که رنگ ها در پرسپکتیو مسطح چهره اش به شکلی مفرط بکار رفته و در نهایت در آخرین پرتره اش در سال ۲۰۰۰ او تنها از رنگ های سیاه و سفید برای به تصویر کشیدن چهره ی خود استفاده کرده است





 به باور شخصیم بکار بردن عبارت “افول هنری” برای او و آثار سالهای پایانی حیاتش شاید واقعا غیرمنصفانه و حتا بنوعی بی رحمانه باشد. “او در سال ۲۰۰۷ از دنیا رفت اما در واقع او سالها پیشتر مرده بود٬ سال ۲۰۰۰ یعنی همان وقتی که متوجه شد دیگر نمیتواند بخاطر پیشرفت بیماریش هیچ نقاشی و یا پرتره ای از خود بکشد. در نهایت دیدن اینکه دیگر حتا نمی تواند نقاشی های خودش را بخاطر آورد غم انگیزترین بخش داستان بود” این ها را پاتریشیا که خود کارشناس تاریخ هنر است در برابر جمعی از بازدیدکننده های نمایشگاهی از آثار همسرش در حالیکه آکنده از حس همدردی عمیقی بودند بیان می کند



 در واقع بر اساس آنچه تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد و بتازگی نیز این یافته ها بیشتر مورد تایید قرار گرفته٬ هنر و از جمله نقاشی و موسیقی می تواند به بسیاری از افرادی که دچار وضعیت مشابهی هستند کمک نماید تا سیر پیشرفت بیماری را کند نمایند و از نظر ارتباطی و اجتماعی٬ توان و پویایی خودشان را بیشتر حفظ نمایند. ”راستش در چنین موارد خاصی٬ شاید بهتره واقعا امیدوار باشی تا فرد اگر قراره توانمندیهای ذهنیش را از دست بدهد هر چه زودتر این اتفاق بیافتد؛ چون وقتی مغز و توانمندی های گوناگونی که زندگی را بعنوان یک انسان برای تو و سایرین معنادار می کند در حال از دست رفتن و نابودیست و تو همچنان به نوعی و به طریقی از آن آگاهی داری و متوجهی که چه اتفاقی برایت در حال رخ دادن است٬ در واقع این یک تجربه بی نهایت وحشتناک و دردناک می تواند باشد. چیزی که آن را در آثار اوترموهلن و بخصوص آخرین پرتره هایش به روشنی می توان دید٬ اینکه او در پایان حتا از همین میزان آمرزندگی کوچک هم بی نصیب ماند.” این ها را استفان جنتلمن٬ استاد آسیب شناسی عصبی (نوروپاتولوژی) در کالج سلطنتی لندن می گوید 

در این ویدیو بنام "با آلزایمر می رقصد" دگرگونی رابطه انسانی بین دختر و پدری که دچار چنین وضعیتی شده است را به 
شکلی زیبا و نمادین و به زبان هنر می توان دید  




در نهایت می توان گفت که عشق و تعهد و شجاعت اوترموهلن در خلق آخرین شاهکار زندگیش٬ تصویری بی نظیر و منحصر به فرد از چگونگی اثر پذیری مغز در جریان پیشرفت این بیماری ویرانگر را در اختیار ما قرار داده است




مشاهده ی این پرتره ها بصورت متوالی٬ تصویری دردناک اما باشکوه از تلاش بغایت انسانی هنرمندیست که افول ناگزیر انسانیتش را در نتیجه بیماریش بر نتابید و به جسورانه ترین و هوشمندانه ترین شکل بهترین تلاشش را کرد تا ذهنش را زنده نگه دارد٬ تا آنچه بر او می گذشت را نه با کلامی که هر روز کم رنگ تر می شد که با جوهره ی زندگیش یعنی هنر و به مثابه زبان مشترک انسانیت ابراز نماید و هویتش را تا آنجا که می تواند زنده نگه دارد و آنچه که همچون میلیون ها نفر دیگر چون خودش در سراسر دنیا در حال تجربه اش بود را به روشنگرانه ترین شکل به تصویر کشد و برای آیندگان میراثی باشکوه و ارزشمند از خود باقی گذارد؛ شاید بتوان گفت مصداق راستین آن گفته ی شاملو بوده که: پر طبل تر از حیات٬ من مرگ را٬ سرودی کردم





Thursday, 17 July 2014

!آیا به دین اهمیت می دهید؟ پاسخ احتمالا در ضخامت قشر مغزتان است



شما چقدر به دین و مذهب اهمیت می دهید؟! به تازگی محققین علوم اعصاب دانشگاه کلمبیا پی برده اند که میزان اهمیتی که هر شخص برای دین و مسایل مذهبی قائل است با ضخامت قشر خاکستری مغز وی ارتباطی مستقیم دارد. قشر خاکستری مغز خارجی ترین بخش آن است که سراسر سطحش را شامل می شود و با چین خوردگی های بسیارش شناخته می شود. “میزان توجه و اهمیتی که برای مسایل مذهبی و بطور کلی معنویات قايل هستیم با ضخامت قشر خاکستری مغز در لوب آهیانه ای (پریتال) و پس سری (اکسی پیتال) و نیز بخش های میانی لوب پیشانی (فرونتال) مغز مرتبط است” این را یکی از محققین تیم تحقیقاتی مذکور عنوان می کند. این ارتباطی که او از آن حرف می زند در مناطقی از مغز که بر اساس یافته های پیشین گمان می رود نازک تر بودن قشر خاکستری در آنها بعنوان یکی از عوامل موثر در بروز افسردگی در برخی خانواده ها (که انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی در آنها بیشتر شایع است و دیده می شود) است٬ بصورت چشمگیرتری قابل مشاهده است


در تحقیق پر سر و صدای قبلی این تیم پژوهشی٬ مشخص شده بود که خطر بروز افسردگی در بزرگسالانی که در خانواده هایی با خطر و احتمال بالای افسردگی زندگی می کرده اند و در عین حال علاقه و گرایش بیشتر و قوی تری به مسایل دینی و مذهبی داشته اند به میزان ۹۰ درصد کمتر از آن دسته افراد بزرگسالی است که در همان خانواده ها بوده اما گرایش و علاقه ی چندانی به این مسایل نداشته اند. در مطالعه ی اخیر٬ محققین از ۱۰۳ نفر بزرگسال ۱۸ تا ۵۵ ساله در مورد میزان اهمیتی که برای دین و معنویات در زندگیشان قایل هستند و نیز میزان مشارکتشان در فعالیت ها و مراسم مذهبی سوالاتی را پرسیدند. این سوالات را مجددا پنج سال بعد از آنها پرسیدند. تعدادی از این افراد فرزندان یا نوه های همان افرادی بودند که در تحقیق قبلی این محققین در زمینه افسردگی حضور داشتند و در نتیجه در همان خانواده هایی که بیشتر در معرض خطر ابتلا به افسردگی بودند زندگی می کرده اند؛ برخی دیگر نیز هیچ سابقه ی خانوادگی از بیماری های روانی را نداشتند و در نتیجه بعنوان گروه کنترل مد نظر قرار گرفتند. در نهایت با استفاده از تصویربرداری مغزی ضخامت قشر خاکستری مغز آنها را نیز مورد اندازه گیری قرار دادند. فکر می کنید نتیجه چه بود؟ 

آن دسته از بزرگسالانی که علاقه و گرایش بیشتری به مسایل مذهبی داشتند ضخامت قشر خاکستری مغزشان در مناطقی که پیشتر گفته شد (در هر دو نیمکره ی مغزشان)  بیشتر بود. البته آنطور که این محققین عنوان می کنند این نتیجه بدان معنا نیست که گرایش بیشتر به امورات مذهبی لزوما و حتما به معنای ضخیم تر بودن قشر مغز است و یا برعکس. در نهایت به نظر می آید با توجه به نتایج حاصله٬ ضخیم تر بودن قشر مغز با اهمیت بیشتر قائل شدن برای دین و معنویات در ارتباط است و در عین حال می تواند به طریقی منجر به مقاومت بیشتر در برابر بروز اختلال افسردگی گردد حال آنکه در افرادی با قشر مغزی نازک تر (که بخصوص در خانواده هایی با سابقه ی مشکلات روانی بوده اند) احتمال بروز افسردگی بیشتر است


از طرف دیگر در مطالعه ای دیگر در دانشگاه میزوری در آمریکا گروهی دیگر از پژوهشگران که بطور مشابه در جست و جوی نشانه های معنویات در مغز بودند پی برده اند که در هنگام دست دادن حس تعالی (در حین عبادت) در شخص٬ فعالیت های عصبی مغز در لوب آهیانه ی نیمکره ی راست کاهش می یابد اما در عین حال سایر جنبه های دیگر از فعالیت های مذهبی موجب افزایش عملکرد مغز در لوب پیشانی می شود

پروفسور بریک جانستون٬ یکی از کسانی که در این پژوهش نقش داشته می گوید: “به نظر می رسد که ما اساس و مبنایی عصبی-روانی برای معنویات یافته ایم٬ اما این تنها مربوط و منحصر به یک منطقه ی خاص در مغز نیست.” جانستون و همکارانش سال گذشته ۲۰ فرد دچار جراحات ضربه ای مغز که لوب آهیانه ی نیمکره راست آنها٬ جایی تنها چند سانتیمتر بالاتر از گوش راستشان٬ دچار آسیب شده بود را مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. از آنها در مورد اعتقادات مذهبیشان سوالاتی پرسیدند٬ همینطور اینکه آیا با یک منبع قدرت بالاتر و برتر (خدا) احساس نزدیکی می کنند و خود را با آن در ارتباط می بینند و یا اینکه آیا زندگیشان را در گرو مشیت و تقدیری الهی (و از پیش تعیین شده) می دانند و می بینند. آنها متوجه شدند در بین این افراد٬ آن دسته از کسانی که آسیب بیشتر و شدیدتری به آن منطقه از مغزشان (لوب آهیانه راست) وارد شده بود احساس نزدیکی بسیار بیشتری به یک قدرت الهی و برتر (خدا) می کردند. “محققین علوم اعصاب در تحقیقات متعدد و بشکل ثابتی این را نشان داده اند که بروز آسیب در مناطقی از نیمکره ی راست مغز افراد باعث کاهش تمرکز فرد به خویشتن می شود” این را جانستون میگوید. یکی از این مطالعات چند سال قبل بر روی راهب های بودایی و نیز راهبه های فرقه فرانسیسکن صورت گرفت که در آن با بررسی فعالیت های مغز این افراد در هنگام مدیتیشن٬ انجام عبادات و مراسم آئینی شان (بوسیله تصویربرداری مغز با ام آر آی کارکردی) مشخص شد سطح فعالیت های مغزشان در قسمت های تحتانی لوب آهیانه راست دچار کاهشی چشمگیر می شود. با توجه به این موضوع و همینطور یافته های اخیر در دانشگاه میزوری٬ اینطور به نظر می رسد که تجربه های معنوی و مذهبی با کاهش فعالیت مغز در مناطقی از لوب آهیانه راست و در نتیجه کاهش توجه و تمرکز فرد نسبت به خویشتن در ارتباط است



 تیم تحقیقاتی فوق الذکر میزان مشارکت این افراد در انجام فعالیت ها و مراسم مذهبی را نیز مورد بررسی قرار دادند٬ اینکه بطور مثال در طول هفته یا ماه چند بار به کلیسا می روند یا چند بار برنامه های مذهبی را از رادیو و تلویزیون دنبال می کنند و.. سپس میزان مشارکت آنها را با میزان فعالیت لوب پیشانی مغزشان مورد مقایسه قرار دادند و متوجه شدند بین این دو ارتباطی مستقیم وجود دارد! به این معنا که افزایش فعالیت در این بخش از مغز با افزایش مشارکت در فعالیت های مذهبی مرتبط است. به گفته ی پروفسور جانستون:  این یافته ها نشان می دهد که تجارب روحی و معنوی انسان با فعالیت های بخش های مختلفی از مغز در ارتباط است٬ مناطق مشخصی از مغز نقش پررنگ تر و عمده تری را نسبت به سایر قسمت ها ایفا می کنند اما در نهایت مجموعه ای از فعالیت های مختلف در مناطق مختلف است که همراه با یکدیگر منجر به ایجاد تجربه ای معنوی در انسان می گردد



Tuesday, 15 July 2014

!دوستان خصوصیات ژنتیکی مشترک بیشتری نسبت به غریبه ها دارند





بر اساس نتایج حاصل از یک مطالعه که در یکی از شهرهای کوچک آمریکا و بر روی ۲۰۰۰ نفر صورت گرفته٬ به نظر می رسد که خصوصیات ژنتیکی مشترک ما با دوستانمان به میزان قابل ملاحظه ای بیشتر از غریبه هاست! محققین در این بررسی کنجکاو بودند تا بدانند آیا دی ان ای کسانی که باهم دوست هستند و نسبت خانوادگی هم با یکدیگر ندارند دارای شباهت ها و خصوصیات ژنتیکی مشترکی است یا نه. نتایج هر چند به نظر بحث برانگیز اما جالب توجه بود٬ آنها پی برده اند که میزان شباهت های وراثتی دوستان بطور متوسط حدودا ۰.۱ درصد است و این یعنی شباهت خصوصیات ژنتیکی دوستتان با شما به اندازه شباهت خصوصیات ژنتیکی فامیل درجه چهارمتان با شماست! "به نظر می رسد ما به نوعی٬ از بین تمام حالات و احتمالات موجود٬ کسانی را بعنوان دوست انتخاب می کنیم که بنوعی با آنها خویشاوندی و تبار وراثتی نزدیک و مشابهی داشته باشیم” این را پروفسور کریستاکیس استاد زیست شناسی و جامع شناسی تکاملی دانشگاه ییل می گوید٬ مردی که عهده دار انجام این پژوهش بوده است. این محققین با بررسی ۱.۵ میلیون نشانگر ژنتیکی در بین افراد شرکت کننده در این تحقیق پی بردند که بیشترین میزان شباهت های وراثتی در بین دوستان را در حس بویایی آنها می توان یافت و کمترین میزان شباهت را هم در ژن هایی که مسئول کنترل سیستم ایمنی بدنشان هستند می تواند دید

مطالعات اخیر و متعددی هم نشان داده افراد دوستان خود را اغلب (بصورت ناخودآگاه) بر مبنای تفاوت های سیستم ایمنی بدنشان انتخاب می کنند٬ دلیل این مساله هم احتمالا می تواند این باشد که وقتی فرد در یک گروه اجتماعی یا دوستی قرار میگیرد که قادرند در مقابل انواع مختلف و متفاوتی از عوامل بیماری زا مقاومت نمایند در نهایت احتمال گسترش انواع بیشتری از بیماری ها کمتر و شانس ادامه ی بقای آنها بیشتر می شود


به گفته ی پروفسور جیمز فاولر استاد دانشگاه کالیفرنیا - سن دیگو و یکی از کسانی که در انجام این پژوهش نقش داشته “به نظرم اینها یافته هایی جالب و غیرمعمول است٬ از آنهایی که اغلب بحثهای بسیاری را بر می انگیزد؛ اینکه در یک جمعیت مشخص ما عملا دی ان ای مشترک بیشتری با دوستانمان داریم تا با غریبه ها. ما ادعا و صحبتی پیرامون یک یا مجموعه ی مشخصی از ژنها نداریم بلکه مساله شباهت در خصوصیات ساختاری و کلی خزانه ی ژنتیکی افراد است." با این حال چگونگی انتخاب دوستان یا شریک زندگی بر مبنای خصوصیات ژنتیکی افراد کماکان امری ناشناخته و اسرارآمیز است. در یک آزمایش معروف که در سال ۱۹۹۴ توسط یک زیست شناس سوییسی بنام کلاوس وِدکین صورت گرفت به تعدادی از زنها چندین پیراهن مردانه که گروهی از مردان هر کدام دو روز آنها را پوشیده بودند و بوی تن (عرق) آنها را گرفته بود داده شد و از آنها خواسته شد از بینشان تنها بر همین اساس (بدون اینکه آن مردان را دیده باشند) جذاب ترین فرد را (بعنوان شریک احتمالی خود) انتخاب نمایند٬ بررسی ها نشان داد زنها مردانی را انتخاب کرده اند که خصوصیات ایمنی (سیستم دفاعی بدنشان) کمترین میزان شباهت را به خصوصیات ایمنی بدن آنها داشت٬ و این یعنی تنوع ژنتیکی بیشتر در سیستم ایمنی فرزندان احتمالی که طبیعتا شانس مواجه و مقابله با عوامل بیماری زای متنوع تر و بیشتری را به آنها میدهد و در نهایت شانس بقایشان را بیشتر می کند



همچنین پروفسور فاولر بر این باور است احتمالا به یک دلیل ساده تر دیگر هم میتوان این مساله را توجیه کرد که چرا افراد با خصوصیات وراثتی مشابه با یکدیگر دوست میشوند؛ اینکه مثلا شما قهوه دوست دارید و دوست شما هم٬ خب این باعث می شود که احتمالا بیشتر به کافه بروید و یا باهم دیگر قهوه ای نوش جان کنید و گپ و گفت و معاشرت بیشتری داشته باشید و دوستی تان عملا بیشتر بشود

از سوی دیگر این یافته می تواند احتمالا این مساله را هم بنوعی توجیه کند که چرا و چطور تکامل انسان در ظرف مدت ۳۰۰۰۰ سال اخیر با سرعت و شتاب بیشتری صورت گرفته٬ اینکه محیط های اجتماعی خودشان به منزله ی یک نیروی تکاملی در پیشبرد آن موثرند. بعبارتی به نظر می رسد که در سازگاری ما با محیط برای بقا تنها خصوصیات ژنتیکی ما نیست که نقش بازی می کند٬ بلکه بطور مشابه خصوصیات ژنتیکی دوستان ما نیز در این زمینه موثر است



این تیم پژوهشی حتا مقیاسی را با عنوان “امتیاز دوستی” طراحی کرده اند که میزان دوست بودن افراد را بر اساس شباهت های ژنتیکی و دی ان ای آنها درجه بندی و تعیین می کند












Monday, 14 July 2014

!تشخیص زودهنگام آلزایمر: از رویا تا واقعیت




یکی از ترسناک ترین نام ها در پزشکی!  تقریبا همه ی ما کمتر یا بیشتر راجع به آن شنیده ایم و بعضی هم٬ چه بسا تجربه ای 
عینی تر از آن را بواسطه ی یکی از اعضای خانواده یا بستگان یا آشنایانی که دچارش شده اند داشته و دارند. خب واقعیت این است که مسایل بسیاری در مورد چگونگی شکل گیری و بروز آلزایمر همچنان ناشناخته باقی مانده است٬ امکان پیش بینی یا پیشگیری آن در حال حاضر عملا وجود ندارد و در نهایت هیچ درمانی هم برای آن موجود نیست. از سوی دیگر ماهیت ویرانگر این بیماری است که در آن فرد آرام آرام حافظه٬ قدرت استدلال و قضاوت و تصمیم گیری درست٬ تفکر و بسیاری از مهارت های اولیه و اساسی پیشین خود را بتدریج از دست می دهد تا اینکه در نهایت زندگیش خاتمه یابد. به اینها آمار رو به رشد آن را هم اضافه کنید (بطور متوسط در بین افراد بالای ۶۵ سال یک نفر در از هر ۱۴ نفر و در بین افراد بالای ۸۰ سال یک نفر از هر ۶ نفر به آن دچار می شوند و البته در حال حاضر در آماری خوش بینانه حداقل ۱۷۰۰۰ نفر در انگلستان در سنینی بسیار پایین تر در حال دست پنجه نرم کردن با آن هستند) تا کاملا متوجه بشوید چرا چرا آلزایمر تا این حد بدنام و ترسناک است 



در ظرف سالها و دهه های متمادی آزمایشات و بررسی های بسیاری برای تشخیص زودهنگام آلزایمر با شکست مواجه شده است. تشخیص زودهنگام این بیماری از این جهت حائز اهمیت است که راه را برای بررسی بهتر و بیشتر سیر پیشرفت بیماری باز میکند و در نتیجه امکانی واقعی برای ساخت داروهایی جهت پیشگیری یا درمان آن را به محققین می دهد. حال اما به نظر می رسد این رویا در حال تبدیل شدن به واقعیت باشد. به تازگی محققین توانسته اند از طریق انجام معاینه چشم مراحل اولیه ی بروز آلزایمر را با درستی ۸۰ درصد پیش بینی نمایند! دو گروه از متخصصین آمریکایی و استرالیایی با استفاده از دو روش متفاوت و با بکارگیری تکنولوژی هایی جدید موفق شده اند تا یکی از مهم ترین نشانگرهای زیستی آلزایمر٬ پروتئینی که در بروز آن نقشی اساسی دارد٬ را در عدسی و شبکیه چشم افراد مورد بررسی و اندازه گیری قرار دهند. از مدتها قبل گروهی از متخصصین علوم اعصاب دانشگاه مونیخ پی برده بودند که میزان این پروتئین در چشم افراد دچار این بیماری دچار تغییر می شود اما تا امروز راهی برای بررسی میزان این تغییرات و استفاده از آن برای تشخیص زودهنگام آلزایمر وجود نداشت. شان فراست مسئول یکی از این تیم های تحقیق می گوید: در صورتیکه بررسی های تکمیلی بر روی تعداد بسیار بیشتری از افراد انجام شود و نتایج اولیه مورد تایید قرار بگیرد میتوان در آینده ای بسیار نزدیک با معاینه و چکاپ چشم بطور مستمر بروز آلزایمر را از همان ابتدا تشخیص داد



همینطور در تحولی دیگر در همین زمینه٬ گروهی از متخصصین علوم اعصاب دانشگاه کینگز کالج لندن موفق شدند  تا با انجام آزمایش خون (و بررسی ده پروتئین) بر روی بیش از هزار نفر مراحل اولیه آلزایمر را بطور مشابه و با درستی ۸۷ درصد پیش بینی نمایند! این آزمایش ساده و کم هزینه (۲۰۰-۳۰۰ پوند) است و انتظار می رود ظرف دو سال آینده بطور گسترده مورد استفاده قرار بگیرد. “آلزایمر سالها قبل از آنکه فرد یا متخصصین بتوانند متوجه آن بشوند و آن را تشخیص بدهند شروع می شود و پیش می رود و تقریبا همیشه زمانی متوجه آن می شویم که دیگر بسیار دیر شده است و کار از کار گذشته است. یک آزمایش خون ساده که بتواند مراحل اولیه ظهور و بروز بیماری را شناسایی کند به ما برای بررسی بهتر روند این بیماری٬ پیشگیری و در نهایت ساخت داروهایی جهت درمان آن کمک عظیمی می کند. قدم بعدی بهبود دقت تشخیصی این آزمایش است” اینها را پروفسور لووستون مسئول گروه تحقیقاتی می گوید

از سویی دیگر چندی پیش نیز محققین دانشگاه هاروارد در تلاشی دیگر پی برده اند که اندازه ی دو بخش مرتبط با حافظه در مغز افرادی با حس بویایی ضعیف تر از سایر افراد عادی کوچکتر است و از آنجاییکه مشکلات بویایی یکی از اولین نشانه های بروز آلزایمر در سنین بالاست٬ این یافته می تواند گامی مهم در طراحی آزمایش هایی باشد که به ما در تشخیص زودهنگام آلزایمر کمک می نماید 

از مجموع آنچه گفته شد به نظر می رسد به شکستن قفل اسرار آلزایمر و تشخیص اولیه آن و در نهایت پیشگیری و درمانش “واقعا” بسیار نزدیک شده ایم. اما تا آن روز آیا در مورد انجام کارهایی که می تواند تا حد زیادی مانع از بروز آن شود٬ چیزی می دانید؟! در پست های بعدی در این زمینه بیشتر صحبت خواهم کرد












Saturday, 29 March 2014

!از کم خوابی تا آلزایمر




به نظر می رسد کم خوابی مداوم و مشکلات خواب مزمن نتایجی بسیار بدتر و شدیدتر از آنچه که قبلا تصور میشد را به همراه دارد و می تواند منجر به از دست رفتن سلولهای عصبی در مغز انسان و در نهایت بروز (و یا تسریع) اختلالات پیشرونده ی عصبی از جمله "آلزایمر" بشود

در پژوهشی که در دانشگاه پنسیلوانیا در آمریکا صورت گرفته و نتایج آن اخیرا در ژورنال علوم اعصاب (نوروساینس) به چاپ رسیده٬ تعدادی از موش های آزمایشگاهی را بیشتر از حد معمول بیدار نگه داشتند تا شرایطی مشابه مشکلات خواب در زندگی مدرن امروز را ایجاد کنند. سپس گروهی از محققین علوم اعصاب شروع به بررسی سلولهای مشخصی نمودند که نقشی اساسی در هوشیار نگه داشتن مغز بر عهده دارند. بعد از چندین روز کم خوابی (با الگویی مشابه آنچه که افراد شاغل در شیفت شب از خود نشان می دهند؛ سه روز کار در شیفت شب و تنها ۴-۵ ساعت خواب در ظرف ۲۴ ساعت) مشخص شد که موش های مورد آزمایش ۲۵ درصد از سلولهای عصبی موجود در ساقه ی مغزشان (بخشی از مغز که نقش مهمی در هوشیاری و آگاهی ما ایفا می کند) را کاملا از دست داده اند! پژوهشگران می گویند که ما برای اولین بار توانستیم بطور مستدل نشان بدهیم که مشکلات خواب می تواند منجر به "از دست دادن سلولهای مغز" بشود. این مساله از آن جهت نیز مهم است که بدانیم سلولهای عصبی انسان برخلاف سایر سلولهای بدن در صورت از دست رفتن به سختی (و به میزانی بسیار کم) بازتولید و جایگزین می شوند و در نتیجه از دست رفتن آنها نتایج ناگواری را به همراه دارد. با این حال این پژوهشگران این را هم اضافه می کنند که ما نیازمند تحقیقات بیشتری هستیم تا متوجه بشویم آیا افرادی که نمی توانند خوب و به میزان کافی بخوابند هم در معرض خطر آسیب دائمی مغز می باشند و این آسیب های احتمالی دقیقا به چه صورت و شدتی است



پروفسور ویزی که مسئول انجام این تحقیق بوده می گوید: “حالا برای اولین بار مدرکی داریم که نشان میدهد کم خوابی منجر به بروز 'آسیب های مغزی برگشت ناپذیر' می شود؛ شاید این تنها یک آزمایش ساده بر روی موجودی با ساختار مغزی بسیار ساده تر از انسان باشد اما در عین حال به ما نشان می دهد که لازم است تا این مساله را در انسان نیز بسیار با دقت مورد بررسی قرار بدهیم” او می گوید که قدم بعدی در این مسیر بررسی مغز٬ پس از مرگ افرادی است که در شیفت های شبانه کار می کنند تا بتوانیم از این طریق هر گونه از دست رفتن سلول های عصبی یا ضایعات و آسیب های دیگر مغزشان را مورد بررسی قرار دهیم



از سوی دیگر شاید این را شنیده باشید که افراد با بالاتر رفتن سن نیازشان به خواب کمتر از قبل می شود. خب این چیزی جز یک باور نادرست و افسانه نیست٬ در حقیقت بر اساس تحقیق دیگری که به تازگی صورت گرفته خواب در سنین بالاتر از آنچه که قبلا تصور میشد مهم تر و حیاتی تر است. گروهی از محققین در دانشگاه تِمپل که این پژوهش را انجام دادند بر این باورند که کم خوابی مداوم و اختلالات خواب مزمن (علی الخصوص در میان سالی و یا سنین بالا) می تواند منجر به بروز بیماری های زوال عقل و از جمله “آلزایمر” شده و یا بروز آنها را تسریع نماید. برای این منظور و جهت مشخص کردن وجود ارتباط بین مشکلات خواب و بروز بیماری زوال عقل٬ این محققین دو گروه از موش ها را که سنی معادل یک انسان ۴۰ ساله داشتند برای مدت زمان ۲ ماه مورد آزمایش قرار دادند؛ خواب گروه اول عادی و به میزان کافی بود و گروه دوم را در معرض کم خوابی مزمن قرار دادند. “ما پس از پایان این دو ماه و در ابتدای بررسی نتایج آزمایش هیچ تفاوت محسوس و خاصی را بین این دو گروه مشاهده نکردیم٬ اما وقتی حافظه ی این دو گروه از موش ها را مورد بررسی و آزمایش قرار دادیم مشخص شد گروهی که دچار کم خوابی مزمن بود آسیب بسیار چشمگیری را در حافظه و همچنین و توانایی های یادگیریشان نشان می دادند” این را دومنیک پراتیکا یکی از پژوهشگران این آزمایش می گوید



به نظر می رسد در این گروه از موش ها سازمان دهی سلولهای عصبی در مغز بنوعی بهم ریخته و در نتیجه انتقال پیام های عصبی از یک سلول به سلول دیگر به خوبی و کارآیی قبل انجام نمیشود در نتیجه ارتباطات عصبی سلولهای مغز دچار اشکالات اساسی میگردد که این به نوبه ی خود و در نهایت منجر به آسیب های اساسی مغز در زمینه ی عملکردهای حافظه و شکل گیری خاطرات جدید٬ توانایی های یادگیری افراد و نیز سایر عملکردهای شناختی آنها می شود که در نهایت می تواند منجر به بروز آلزایمر گردد

ظرف پنج سال گذشته تعدادی دیگر از تحقیقات انجام شده در این زمینه موید آن است که اختلالات خواب واقعا و به راستی می تواند بعنوان یکی از اولین و زودهنگام ترین نشانه های هشدار آمیز بیماری های پیشرونده ی عصبی از جمله مهم ترین و بدنام ترین آن یعنی آلزایمر باشد. این بررسی ها نشان داده که اغلب افراد دچار آلزایمر و حتا پارکینسون و تعدادی دیگر از این دست اختلالات حتا "دهه ها" پیش از دچار شدن به این بیماری ها تجارب ناخوشایندی از انواع اختلالات خواب را داشته اند. در سال ۲۰۱۲ گزارشی در مجله ی نیچر به چاپ رسید که در آن محققین علوم اعصاب دانشگاه هالیفکس کانادا در یک پژوهش گسترده  با بررسی ۱۴۶۰۰ نفر مرد و زن بالای ۵۰ سال در ۱۲ کشور اروپایی و بررسی کیفیت و کمیت و مشکلات احتمالی مربوط به خوابشان متوجه شدند کسانی که دچار اختلال خواب بودند با احتمالی بسیار بیشتر از سایرین در معرض خطر ابتلا به آلزایمر قرار داشتند و هر چه شدت اختلالات خوابشان بیشتر٬ شدت اختلال آلزایمر آنها نیز متعاقبا بیشتر بود. در مطالعه ای دیگر که در دانشگاه بالتیمور و بر روی ۷۰ فرد مسن با میانگین سنی ۷۶ سال صورت گرفت و نتایج آن چند ماه قبل در ژورنال پزشکی آمریکا به چاپ رسید مشخص شد که کم شدن ساعات خواب در طول شبانه روز و نیز کاهش کیفیت خواب از جمله عواملی هستند که منجر تولید بیش از اندازه ی پروتئینی میشوند که نقش اساسی و کلیدی را در بروز اختلال آلزایمر ایفا می کند 



حتا شاید برایتان جالب باشد بدانید که در سال ۲۰۱۱ نتایج پژوهشی کوچک اما بسیار جالب توجه به چاپ رسید که عنوان می کرد در مراحل اولیه ی اختلال پارکینسون تغییرات مشخصی در "محتوای خواب" افراد نیز مشاهده می شود که از آن جمله و بطور خاص می توان به حضور مداوم "حیوانات و نیز خشونتی افزون در خواب" این افراد اشاره کرد. هرچند در حال حاضر پاسخی به این سوال وجود ندارد که نوع اختلالات خوابی که افراد پیش از دچار شدن به آلزایمر تجربه می کنند چه تفاوتی با مشکلات خواب پیش از دچار شدن به سایر بیماری های پیشرونده ی عصبی مثل پارکینسون و... دارد اما علیرغم این مساله تمامی محققین از این جهت با یکدیگر هم عقیده اند که عادت کم خوابی و مشکلات خواب حتا در دهه های ابتدایی زندگی نیز افراد را به میزان چشمگیری در خطر مواجه با این اختلالات در آینده قرار می دهد و در سنین بالاتر این خطر بمراتب بیشتر نیز می شود



میلیون ها نفر دچار انواع اختلالات خواب هستند٬ نداشتن خواب کافی باعث کاهش توجه و تمرکز فرد٬ ضعف حافظه و سایر مشکلات دیگر در زندگی روزمره افراد می شود. با بالاتر رفتن سن و بخصوص در افراد مسن این مشکل می تواند حتا بیشتر هم بشود چرا که دردهای احتمالی٬ مصرف دارو و… میتوانند موانعی مضاعف برای داشتن خواب کافی باشد 



محققین امیدوارند که با انجام تحقیقات بیشتر و در دراز مدت این امکان فراهم بشود تا بتوان با ساخت داروهایی از عوارض جانبی کم خوابی و زیان های احتمالی آن در مغز انسان جلوگیری کرد ولی تا آن زمان بهترین کار جدی گرفتن مشکلات خواب و تلاش برای حل آنها از جانب خود فرد است. از مجموع آنچه گفته شد اینطور بر می آید که مکانیزم های دفاعی و ایمنی بدن و مغز ما در هنگام خواب فعالتر از زمان بیداری ماست که این موضوع با این دیدگاه در حال رشد که خواب خوب برای سلامتی جسمی و روانی ما نه یک انتخاب که یک ضرورت است نیز سازگاری دارد. از همین رو قویا توصیه می کنم ویدیوی زیر را حتما مشاهده نمایید



در مطلبی دیگر پیرامون راهکارهای ساده و موثری که برای تغییر عادات نامناسب خوابیدن و رفع یا کم کردن مشکلات آن توسط هر شخص قابل اجراست صحبت خواهم کرد










Tuesday, 25 March 2014

!پخش تصاویر زنده از... مغز





تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که افکاری که در هر لحظه در ذهنتان می چرخند چه شکل و شمایلی درون مغزتان دارند؟! مثلا همین الان خیلی ساده به جایی که در آن حضور دارید فکر کنید٬ آیا دوست داشتید که می توانستید تصاویری زنده از فعالیت های مغزتان در حین همین فکر کردن را ببینید؟ خب برای پاسخ به این سوال نیازی نیست که ژول ورن باشید یا خیال پردازی های آنچنانی کنید٬ چرا که حالا میتوانیم با استفاده از یک فن آوری جدید فعالیت های فکری مغز انسان را بصورت آنی و همزمان و درست به مانند پخش زنده ی تلویزیونی یک رویداد٬ به تصویر بکشیم! این فن آوری تازه که “مغز شیشه ای” نام گرفته در مدت یک سال توسط یک متخصص علوم مغز و اعصاب در دانشگاه کالیفرنیا-سان فرانسیسکو بنام آدام گازالی و یک طراح بازیهای کامپیوتری معروف بنام فیلیپ روزِدال طراحی شده است 

در این فن آوری جدید از ترکیبی از روش های واقعیت مجازی٬ تصویربرداری های (اسکن) مغز به کمک ام آر آی و ثبت فعالیت های الکتریکی مغز استفاده شده است تا در نهایت به فرد این امکان را بدهد که سفری خارق العاده و هیجان انگیز به اعماق ذهن و مغز خویش را تجربه نماید



 روزدال و گازالی این فن آوری منحصر به فرد را اخیرا در نمایشگاهی در آستین تگزاس به نمایش عموم گذاشتند؛ جایی که در مقابل چشمان حیرت زده و مشتاق تماشاچیان حاضر تصاویری زنده و سه بعدی از افکار ذهن همسر آقای روزدال را در یک صفحه ی مانیتور بزرگ پخش کردند. خانوم روزدال کلاه مخصوصی بر سر داشت؛ این کلاه پر از الکترودهایی بود که برای اندازه گیری و ثبت فعالیت های الکتریکی لحظه ای در مناطق مختلف مغز (و نیز اختلاف آنها با یکدیگر) توسط دستگاه انسفالوگرام مورد استفاده قرار می گیرد. ثبت این فعالیت های الکتریکی بسیار سریع است بطوریکه تغییرات الکتریکی بخش های مختلف مغز را در کسری از ثانیه (یک دهم ثانیه یا کمتر) ثبت می کند. همچنین پیش از آن با استفاده از ام آر آی مغز فرد با وضوح بالایی تصویربرداری (اسکن) شده تا تصویری کلی و دقیق از شکل و ساختار آن با جزییات بسیار بدست آید. تصاویر حاصل از ام آر آی به شما امکان دیدن سلولهای عصبی را نمی دهد ولی ساختار و اجزای کلی مغز شما را با دقت و جزییات فراوان نشان می دهد. با استفاده از یک روش دیگر تصویر برداری مغز که اختصارا دی تی آی نامیده میشود تصاویری از رشته ها و ارتباطات (مسیرهای) عصبی مغز نیز تهیه شد. مجموع این تصاویر به گازالی و همکارانش این امکان را داد تا همزمان اجزا و ساختارهای مغز و نیز مسیرهای عصبی آن را در یک فضای سه بعدی ترکیب نمایند. همچنین برای مشاهده ی فعالیت های لحظه ای مغز بصورت سه بعدی عینک مخصوص واقعیت مجازی تعبیه شده بود

در حال حاضر فن آوری “مغز شیشه ای” نمی تواند دقیقا به ما نشان بدهد که فرد در حال فکر کردن به چه چیزیست٬ اما میتواند یک تصویر کلی از فعالیت های مغز در حین فکر کردن را به نمایش بگذارد. ویدیوی زیر که توسط دانشگاه کالیفرنیا-سان فرانسیسکو ضبط شده چگونگی ثبت و نمایش فعالیت های مغز بوسیله ی “مغز شیشه ای” را نشان می دهد. رنگ های متفاوتی که در این ویدیو می بینید فرکانس های متفاوتی از فعالیت های الکتریکی مغز می باشند٬ همینطور مسیرهای عصبی متفاوتی که در مغز طی می کنند. مناطق سفید رنگ هم رشته های عصبی مغز می باشند



این فن آوری جدید میتواند در ثبت اطلاعات مغز افراد در آزمایشات گوناگون و نیز بررسی ایده ها و نظریات مختلفی پیرامون نحوه ی عملکرد و پردازش اطلاعات در مغز مورد استفاده قرار بگیرد؛ همچنین برای کمک به بهبودی سریعتر افرادی که دچار اختلالات و یا آسیب های مغزی می باشند

گازالی می گوید: “تا پیش از این ما هرگز قادر نبوده ایم که به درون ساختار مغز راه یابیم و آنچه که در آن در حال رخ دادن است را بصورت زنده مشاهده نماییم” و به گفته ی او قدم بعدی استفاده از آن در نوروفیدبک (بازخورد عصبی؛ در این روش با ارائه ی شمایی از فعالیت های عصبی مغز به فرد و با استفاده از تکالیف و فعالیت هایی هدفمند٬ به وی کمک میشود تا اشکالات و نواقص کارکردی مغز خود را بهبود بخشیده یا اصلاح و ترمیم نمایند) خواهد بود. برای همین منظور او و همکارانش با استفاده از همین فن آوری جدید یک بازی ویدیویی ساخته اند که توانمندی های شناختی (توجه٬ حافظه٬ استدلال٬ قضاوت و..) سالمندان را بهبود می بخشد



روزدال نیز پیش بینی می کند که روزی در آینده ای نه چندان دور شاهد آن خواهیم بود که افراد بتوانند به شکلی مجازی با یکدیگر ارتباط برقرار نمایند بطوریکه در این تعامل مجازی افکار و درونیاتشان نیز قابل مشاهده باشد. چیزی که می تواند برای بسیاری هیجان انگیز و یا برای بسیاری دیگر حتا رعب آور باشد؛ اینکه مثلا در حین صحبت با دوستتان بتوانید از افکار و ذهنیات یکدیگر آگاهی یابید! محققان امیدوارند که در نهایت با رمزگشایی کدهای مغزی بتوانند "تصاویری مجازی" از افکار فرد را نیز به نمایش بگذارند. به یاد اون شعر مولانا افتادم که گفته بود

باش تا روزی که آن فکر و خیال 

بر گشاید بی حجابی پر و بال 

یک فسانه راست آمد یا دروغ 

تا دهد مر راستی ها را فروغ